تبليغاتX
GraspAftertime.com شبهای دل تنگی
شبهای دل تنگی
نظر یادتون نره
خداحافظ.

 

 

 

سلام

 

انگار دیگه باید دفتر شبهای دلتنگیه من

با یه دنیا دلتنگی توی هر ثانیه زندگیم بسته بشه

از همه دوستای گلم که تو این مدت همراهیم کردن ممنونم

کوتاهی های منو به بزرگیه خودتون ببخشید

 

 

 

 

 

 

 

امشب اين خانه عجب حال و هوايي دارد

  

 گفتگو با دل ديوانه عجب صفايي دارد

  

 همه رفتند از اين خانه ولي غصه نرفت

  

 باز اين يار قديمي چه وفايي دارد

 

 

 


 

 

 

دعا

 

 دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را

 

 در انحصار قطره های اشک نبینم

 

 و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد

 

 دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم

 

 و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم  

 

 دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد

 

 همیشه از حرارت عشق گرم باشد

  

 و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم  

 

  من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند 

 

 برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم

 

 که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند

  

 من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند

  

 و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی

  

   پس برایم دعا کن

 

  دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب نکند 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط امیر مهرابی در شنبه 1387/12/03 ساعت 3:35 قبل از ظهر |

دلتنگ دلتنگم ...
 

 

 

 

 

 

 

به تنهایی قسم دلتنگ دلتنگم .

 

 میان آسمان دل گرفته ,

 

 با دل تنگم فقط یک پنجره , راه است .

 

غروب و جمعه پاییز  !!!  عجب ترکیب دلتنگی.

 

ولی من خسته ام از حس تنهایی

 

 مرا با غم حسابی نیست

 

 مرا با غصه کاری نیست .

 

دلم می خواهد از فردا

 

رها سازم خودم را از غم دلتنگی و تشویق .

 

 من از شنبه خودم را دوست خواهم داشت

 

 و با این جسم و روحم , مهربانی ها خواهم کرد .

 

و از یکشنبه با مردم , قراری تازه خواهم داشت .

 

تبسم هدیه خواهم داد و دستانی که می بخشند .

 

دوشنبه با خدا , من عهد می بندم,

 

 برایش بنده ای باشم , همانجوری که می خواهد .

 

سه شنبه مهربانی هدیه خواهم کرد .

 

 می بخشم تمام آن کسانی را که من را , سخت آزردند .

 

ودر چارشنبه این هفته زیبا  که می آید ,

 

 خدارا بر تمام داده هایش شکر خواهم گفت .

 

ودر پنجشنبه از دنیا و

 

هرچیزی که دارم شاد خواهم شد .

 

 با رضایت زنده خواهم بود ،

 

 با سخاوت مهر خواهم داد و.....

 

ولی این لحظه را, امروز را , آخر چه باید کرد ؟؟؟؟

 

 هزاران شکر , انسانم .

 

نه برگ خشک , در دستان باد سرد پاییزی .

 

غروب جمعه پاییز و امیدم به فردایی که می آید .....

 

 

 

|+| نوشته شده توسط امیر مهرابی در جمعه 1387/07/05 ساعت 0:56 قبل از ظهر |

شهر هرت...
 

 

 

 

 

 

سلام

 

آپه امروز یه کم طولانیه ولی ارزش خوندن داره

 

 

شهر هرت

 

 


شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان مکروهند

 و رنگ سیاه مستحب



شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند

 بعد همدیگه رو می شناسن



شهر هرت جایی است که همه بد هستن

 مگر اینکه خلافش ثابت بشه



شهر هرت جایی است که دوست بعد از شنیدن حرفات

 بهت می گه:‌دوباره لاف زدی؟؟



شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که

 حقی از زندگی و فرزند و همسر ندارند



شهر هرت جایی است که درختا علل اصلی ترافیک اند

و بریده می شوند تا ماشینها راحت تر برانند



شهر هرت جایی است که کودکان زاده می شوند

 تا عقده های پدرها و مادرهاشان را درمان کنند



شهر هرت جایی است که شوهر ها

انگشتر الماس برای زنانشان می خرند

 اما حوصله 5 دقیقه قدم زدن را با همسران ندارند



شهر هرت جایی است که همه با هم مساویند و بعضی ها مساوی تر



شهر هرت جایی است که برای مریض شدن

 و پیش دکتر رفتن حتماْ باید پارتی داشت



شهر هرت جایی است که با میلیاردها پول بعد از ماهها فقط می توان

 برای مردم مصیبت دیده چند چادر برپا کرد



شهر هرت جایی است که خنده عقل را زائل می کند



شهر هرت جایی است که زن باید گوشه خونه باشه

و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش می گن مروارید در صدف



شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی می شن زود برسن سر کار

 تا کار کنن وپول تاکسیشونو در بیارن



شهر هرت جایی است که 33 بچه کشته می شن

 و مامورای امنیت شهر می گن:

 به ما چه. مادر پدرا می خواستند مواظب بچه هاشون باشند



شهر هرت جاییه که نصف مردمش زیر خط فقرن

اما سریالای تلویزیونیشو توی کاخها می سازن



شهر هرت جایی است که 2 سال باید بری سربازی

 تا بلیط پاره کردن یاد بگیری



شهر هرت جاییه که موسیقی حرام است حرام



شهر هرت جایی است که همه با هم خواهر برادرن

اما این برادرا خواهرا رو که نگاه می کنن یاد تختخواب می افتن



شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده محکومه



شهر هرت جایی است که وطن هرگز مفهومی نداره و باعث ننگه



شهر هرت جایی است که هرگز آنچه را بلدی نباید به دیگری بیاموزی



شهر هرت جایی است که همه شغلها پست و بی ارزشند

مگر چند مورد انگشت شمار



شهر هرت جایی است که وقتی می ری مدرسه

 کیفتو می گردن مبادا آینه داشته باشی



شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن

 احمقانه، ابلهانه و ... است



شهر هرت جایی است که توی فرودگاه برادر و پدرتو می تونی ببوسی

 اما همسرتو نه....



شهر هرت جایی است که وقتی از دختر می پرسن

می خوای با این آقا زندگی کنی می گه: نمی دونم هر چی بابام بگه



شهر هرت جایی است که وقتی می خوای ازدواج کنی

 500 نفر رو دعوت می کنی و شام می دی

 تا برن و از بدی و زشتی و نفهمی و بی کلاسی تو کلی حرف بزنن



شهر هرت جایی است که هرگز نمی شه رو پشت بومش رفت

 مگر اینکه از یک طرفش بیفتی..



شهر هرت جایی است که .......



خدایا این شهر چقدر به نظرم آشناست!!!!!!

 

 

|+| نوشته شده توسط امیر مهرابی در پنجشنبه 1387/06/28 ساعت 11:53 بعد از ظهر |

تصدیق دعا...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مردی خواب عجیبی دید!

 

او در عالم رویا دید كه نزد فرشتگان رفته

 

 و به كارهای آنها نگاه می كند.

 

 هنگام ورود ،

 

 دسته بزرگی از فرشتگان را دید كه

 

 سخت مشغول كارند و

 

 تند تند نامه هایی را كه

 

 توسط پیك ها از زمین می رسند ،

 

 باز می كنند و آنها را داخل جعبه هایی می گذارند.

 

 

 مرد از فرشته‌ای پرسید :

 

 شما دارید چكار می كنید ؟

 

 فرشته در حالیكه داشت نامه ی را باز می كرد ،

 جواب داد :

 

 اینجا بخش دریافت است ،

 

 ما دعاها و تقاضاهای مردم زمین را كه

 

 توسط فرشتگان به ملكوت می رسد

 

 به خداوند تحویل می دهیم.

 

 مرد كمی جلوتر رفت .

 

 باز دسته بزرگ دیگری از فرشتگان را دید

 

 كه كاغذهایی را داخل پاكت می گذارند و

 

 آنها را توسط پیك هایی به زمین می فرستند،

 

 مرد پرسید :

 

 شماها چكار می كنید ؟

 

 یكی از فرشتگان با عجله گفت :

 

 اینجا بخش ارسال است،

 

 ما الطاف و رحمات خداوند را

 

 توسط فرشتگان به بندگان زمین می فرستیم.

 

 مرد كمی جلوتر رفت و یك فرشته را دید كه

 

 بیكار نشسته!!

 

مرد با تعجب از فرشته پرسید :

 

 شما اینجا چكار می كنی و چرا بیكاری ؟

 

 فرشته جواب داد :

 

 اینجا بخش تصدیق جواب است .

 

 مردمی كه دعاهایشان مستجاب شده،

 

 باید جواب تصدیق دعا بفرستند

 

 ولی تنها عده بسیار كمی جواب می دهند .

 

مرد از فرشته پرسید :

 

مردم چگونه می توانند جواب تصدیق دعاهایشان را بفرستند ؟!

 

 فرشته پاسخ داد :

 

 بسیار ساده است ،

 

 فقط كافیست بگویند :

 

خدایا ممنونیم

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط امیر مهرابی در پنجشنبه 1387/06/21 ساعت 11:54 بعد از ظهر |

یارم...
 

 

 

 

 

 

 

امشب بـه ســرم هوای یــارم زده است

 

 بـر دیده هـوس، روی نگارم زده است

 

 امشب كــه زحـالش خبری نیست مـرا

 

باد آمده از ســـایه كنـــــارم زده است

 

 امشب ز فــــراغ روی ماهش

 

 زخمـــی بـــر این دل تنــگ بـی قرارم زده است

 

 فردا كه رسد بر ســـر من خواهد دید

 

 دیشب غمش از حنجره دارم زده است

 

 

 

|+| نوشته شده توسط امیر مهرابی در پنجشنبه 1387/06/14 ساعت 8:10 بعد از ظهر |